تبليغاتX
خاطره های من
به نام مام میهن


تو ای آریایی، ای از نسل آفتاب و اشک مهتاب،


حال که از وطن فقط یادی در دل و نامی بر لب داری،


بیا دست در دست هم به یاد نام ایران،


و به یاد پداران مشرق زمین،


سنت هایمان را زنده نگاه داریم.


(جشن چهارشنبه سوری)


گلی داریم پر از زخم، دلی داریم پر از مهر، تنی داریم پر از ناز، چشمی داریم پر از عشق و

موطنی داریم پر از مهر و وفا.

ایرانش نامیدیم که امروز بر بام دنیا بنشانیمش. در این رهگذر به وجود سبزتان نیازهاست. با

قدوم سبزتان بر روی دیدگان ما پیام آور نوید شادی باشید.

وعده ی ما بیست و نهم اسفند یکهزار و سیصد و هشتادوپنج خورشیدی (20/03/2007)


Address: KBU International College, Bandar Utama, Damansara, Petaling Jaya

+ نوشته شده در 85/12/23ساعت 14:28 توسط پرنده |

 

 

 

 

+ نوشته شده در 85/12/19ساعت 11:14 توسط پرنده |

سلام دوباره...

ببخشید که دیر دارم آپ می کنم این بار تقصیر من نبود تقصیر پشه ای بود که نا جوانمردانه هر ۲ تا دست من رو نیش زده بود... بله اینجا این مشکلات رو هم داره... تازه من جون سالم به در بردم!!!

نگران نباشید راه برای جلوگیری از این موضوع زیاده....

 من وسایلی که اینجا توی اتاق ها داریم رو می نویسم که شما بدونید چی لازم دارید با خودتون بیارید...

اتاق من ۲ نفره هست...

۱. ۲ تا تخت ( ملحفه بیارید و بالش باید بخرید...)

۲.  ۲ تا میز و ۲ تا صندلی

۳. ۲ تا کمد

۴. و دیگر هیچ...

شما می تونید اینجا یخچال بخرید که به نظرم واقعا احتیاج دارید و باید ۲۰ رینگیت برای داشتن یخچال به کالج بدید...

خوشحالم که من رو همراهی می کنید...

تا بعد...

+ نوشته شده در 85/12/18ساعت 15:16 توسط پرنده |

سلام من اومدم!!!

دیروز تولد برادرم بود... همین جا بهش دوباره تبریک می گم... خیلی دلم براتون تنگ شده...

گفتم بیام باز هم از کالج بگم... دیروز چند تا از بچه هایی که تازه از ایران اومدن را دیدم... کاش یکم اطلاعات از اینجا داشتن که این همه جا نمی خوردن...

موسسه ای که من از طریقش اومدم مالزی به من گفته بود حتی نمی تونید هم اتاقی ایرانی داشته باشید.. اما اینجا کو غیر ایرانی؟!!!! اینجا اکثر بچه ها ایرانی هستند...

پس اومدید انتظار نداشته باشید توی جو انگلیسی قرار بگیرید...

من توی هاستل هستم... و از هاستل بگم : با چیزی که برای شما تعریف می کنند خیلی فرق می کنه... من که روزهای اول خیلی بهم سخت گذشت... اما کم کم عادت کردم... خیلی از بچه ها اینجا با هم خونه گرفتن خب بعضی ها با هم کنار می آیند. بعضی ها هم نه از هم با کلی ضرر جدا شدند...

می گن اینجا نمی تونید آشپزی کنید اما مگه می شه غذاهای مالزی را خورد؟ اینجا ما خودمون آشپزی می کنیم... اینجا اکثر غذاها و مواد غذایی شیرین هستند که با ذائقه ما ایرانی ها جور نیست... مثلا حتی جالبه بدونید که اینجا خیارشور دارند اما خیارشیرین هم دارند!!!

خب پست بعدی درباره ی چیزهایی که توی هاستل داریم حتما توضیح می دم...

تا بعد...

+ نوشته شده در 85/12/13ساعت 8:23 توسط پرنده |

سلام... اگر دلتنگی اجازه بده دارم خودم را برای امتحان های پایان ترم آماده می کنم... اینجا برای همه دلتنگی پیش می آد و همه برای هدفشون تلاش می کنند...

من وقتی وارد مالزی شدم روز اول خیلی بهم سخت گذشت... چون به ما اطمینان داده بودند که از طرف کالج می آیند دنبال ما... اما هیچ کس نیامد... بگذریم...

اینها را گفتم که همین جا از همه ی زحمات برادرهای خوبم ( میثم و فیلسوف ) تشکر کنم... توی این ۲ ماهی که اینجا هستم واقعا لطف کردند و همیشه کمکم کردند...

من همه ایمیل ها رو جواب می دم... اما تو رو خدا نگید دارم با مالزی پز می دم... هر ترم کلی از بچه های ایرانی دارند با یک سری اطلاعات درست و غلط وارد مالزی می شوند و مخصوصا بچه های کم سن و سال که برای زبان به KBU می آیند... من فقط می خواهم اطلاعات بیشتری درباره ی این کالج بهتون بدم...

تا بعد...

+ نوشته شده در 85/12/10ساعت 21:4 توسط پرنده |

سلام...

فکر می کردم تعطیل که بشم سرم خلوت می شه و وبلاگ رو آپ می کنم... ببخشید که نشد!

کلی عکس دارم که دنبال یک وقت مناسب می گردم بگذارم رویه وبلاگ... به زودی و قبل از پایان

تعطیلات...

راستش دلیل اینکه کم وبلاگ رو آپ می کنم اینه که هنوز نمی دونم چی باید یا چی می خواهم توی

 وبلاگم بنویسم...

اما فکر می کنم به همه کسانی که برام ایمیل زده بودند جواب دادم...

من اگر کمکی از دستم بر بیاد یا چیزی بدونم هستم!

تا بعد...

+ نوشته شده در 85/12/03ساعت 10:54 توسط پرنده |