تبليغاتX
خاطره های من
سلام...
خیلی این هفته سرم شلوغ هست... ممنون از نظراتتون....
خواستم همین جا میلاد حضرت علی (ع) و روز پدر رو به همگی تبریک بگم...
مخصوصا به پدر عزیزم...


+ نوشته شده در 87/04/27ساعت 12:24 توسط پرنده |

سلام...

اول از همه اینکه معذرت که هنوز وقت نکردم مطلبی که درباره ی کتابخانه قول دادم رو آماده کنم...

من و ترم جدید... بله و عجب ترمی!!

یک پروژه انیمیشن دارم که با این استاد سخت گیر خدا به دادم برسه...

راستی می خوام عنوان وبلاگ رو عوض کنم... یه چیزی بذارم که راحت تر باشم... شاید دوستانه تر!

اگه پیشنهادی داشتید خوشحال می شم برام بنویسید...

دیگه اینکه چه خوبه وقتی درباره چیزی نمی دونیم یا اطلاعات کافی نداریم اظهار فضل نکنیم!!

دوستانی که درباره اجاره خانه پرسیده بودید... در اطراف دانشگاه UPM از 600 رینگیت به بالا می تونید خونه پیدا کنید... این هم از این...

مهد کودک  ایرانی! هم ، بله دارند!! رستوران ایرانی هم تا دلتون بخواد هست...

قالب کوی عشق رو عوض کردم اما خراب شد مجبور شدم دوباره قبلیش رو بذارم... امیدوارم که به زودی بتونم درستش کنم...

خب من رفتم...فردا کوی عشق رو هم آپ می کنم...

تا بعد...

+ نوشته شده در 87/04/23ساعت 14:54 توسط پرنده |

سلام...

عجب بارونی میزنه این چند روز ، هوا خیلی خوبه... این رو مخصوص دوستان عزیز تهرانیم گفتم!!

منم که عاشق بارون اما خودمونیم اینجا 2 دقیقه هم نمی شه زیر بارون موند... اما بعد از بارون هوا خیلی خوبه... ترم جدید داره شروع می شه... هنوز نتایج اعلام نشده و من منتظرم...

اون دوست عزیزی که مطلب درباره ی مساجدی که من عکس هاش رو گذاشتم خواسته بودند... دوست خوبم من اسم همه مساجد رو نوشتم شما با جستجوی اسم مسجدها در گوگل می تونید به مطالب خوبی درباره ی اونها دست پیدا کنید...

این روزها دوستان حتما می بینند که من مرتبا کنار ID ام نوشته ام NO PM فقط دلیلش اینه که می خوام به درسم برسم و ایمیل دوستان رو جواب می دم... ممنون از دوستانی که ابراز نگرانی کرده بودند...

و درباره اینکه چرا کوی عشقم رو به روز نمی کنم باید بگم هیچ دلیل خاصی نداره!! و قول می دم اونجا رو هم زودتر سروسامان بدم... راستش اونجا رو دیر به دیر هم که آپ می کنم 10 برابر اینجا نظر داره! با اینکه بازدید کننده این وبلاگ حسابی افزایش داشته...

گفتن کوتاه ننویسم ! دیگه چی بگم؟

یک مطلب درباره کتابخونه های مالزی دارم آماده می کنم که به زودی می ذارمش...

تا بعد...

+ نوشته شده در 87/04/08ساعت 14:18 توسط پرنده |

  روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر يعنی به تعداد همه روزهای آينده تو ،دلواپسی! روز مادر يعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بيداری ! روز مادر يعنی بهانه  بوسيدن خستگی دستهايی که عمری به پای باليدن تو چروک شد... روز مادر يعنی بهانه در آغوش کشيدن  او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود... روز مادر يعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....   
                              
                                               مادرم روزت مبارک...  
+ نوشته شده در 87/04/03ساعت 9:59 توسط پرنده |

سلام...

امروز دیگه تصمیم گرفتم آپ کنم...

دوستان عزیز من که تمام ایمیل ها رو در اسرع وقت جواب می دم ، لطفا از من نخواهید که مثل بقیه وبلاگ نویس ها باشم هرکس روش خودش رو داره... و من هم که همیشه می گم دوست دارم خودم باشم...

بله ! تعطیلات... یک هفته ای هست که تعطیل هستم...

کلی فیلم دیدم ، کتاب خوندم... کلی سایت جدید پیدا کردم و کلی مطلب جدید خوندم...

دیروز فیلم ساعت 25 رو دیدم که به نظرم فیلم قشنگی بود و یکی از همین فیلم ها با موضوع تکراری و همیشگیش که گلزار بازی کرده به نام توفیق اجباری...

دیگه اینکه خیلی متاسفم که پرتغال حذف شد...خیلی حیف شد... ( خواستم بگم فوتبال هم دوست دارم...)

راستی یکی برام ایمیل زده بود و از وضعیت باشگاه های ورزشهای رزمی از من پرسیده بود... راستش از وقتی اومدم مالزی دیگه تکواندو رو ادامه ندادم و از وضعیت باشگاه های ورزشهای رزمی هم بی خبر هستم...

حالا باز هم آپ می کنم... ممنون از دوستانی که برام ایمیل می زنند... منتظر نظراتتون هستم...

تا بعد

+ نوشته شده در 87/04/01ساعت 12:41 توسط پرنده |